عبد المحمد آيتى
30
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
طبقى از زر پيش او نهادند . و گفتند ايلخان مىگويد از اين طبق تناول كنى . خليفه گفت زر را چگونه توان خورد ؟ ايلخان به وساطت ترجمان به او گفت اگر زر را نمىتوان خورد چرا ميان لشكر تفرقه نكردى تا مال و ملك و ملت را از تعرض ما مصون دارد . [ 40 ] ايلخان در كشتن و زنده گذاشتن او مشورت كرد . گفتند : اهل اسلام او را خليفه رسول خداى و امام به حق و حاكم بر دماء و فروج خود مىدانند اگر از اين ورطه خلاص يابد گردش را بگيرند و زحمت ايجاد كنند . پادشاه به قتل او حكم داد . عرضه داشتند كه شمشير را نمىتوان به خون او رنگين كرد . پس او را در نمد پيچيدند و چون نمد مالان بماليدند تا اعضاء تن او خرد كردند و دار فانى را وداع گفت . مدت خلافت او 17 سال بود . با مرگ او خلافت بنى عباس پايان يافت . و اين واقعه در چهاردهم صفر سال 655 « 1 » بود . [ 41 ] چون دولت عباسيان انقراض يافت ابن العلقمى انتظار داشت كه به پاداش كوششهاى او حكومت بغدد به دو داده شود . ولى هلاكو به او التفاتى نكرد و گفت كسى را كه به ولىنعمت خود خيانت ورزد نتوان مورد مرحمت قرار داد . پس چون اول كسى از لشكر ايلخانى كه به بغداد درآمده بود على بهادر « 2 » بود - زيرا ابتدا او دروازهء حلبه را مسخر كرد - شحنگى بغداد به دو داد . و ابن عمران را حكومت ارزانى داشت . اين ابن عمران هرگز اين منصب را در عالم خيال هم نمىديد . سببش آن بود كه در موقع محاصره بغداد سپاه هلاكو را به آذوقه و علوفه مدد كرد . وقتى كه من به بغداد بودم دربارهء او تحقيقاتى كردم . گفتند كه : والعهدة على الراوى او مردى عامى است ، خدمت عامل بعقوبه مىكرد . خط و كتابتى بس ابتدائى و جزئى داشت . در يكى از روزهاى گرم تابستان هنگام ظهر حاكم پاى در كنار او گذاشته بود و او به مالش مشغول بود . ناگاه خوابش درربود و دست از كار بكشيد . حاكم پرسيد علت اينكه دست از كار كشيدى چه بود ؟ گفت : خوابم درربود . پرسيد در خواب چه ديدى ؟ گفت : در خواب ديدم كه دولت آل عباس سرآمده و بساط خلافت مستعصم برچيده شده و من به حكومت بغداد نشستهام . حاكم از روى استهزاء پاى بر سينهاش زد و از تختش فرو انداخت . هر دو اين خواب پريشان را فراموش كردند . چون سپاه ايلخان به حوالى بغداد
--> ( 1 ) - كذا ، در متن چنين است : و ذلك فى الرابع عشر من صفر سنة خمس و خمسين و ستمائه . ( 2 ) - در جهانگشاى چاپ قزوينى ج 3 / 292 : استو بهادر .